تبليغاتX
آن باغچه ی کوچک خانه ی قبلی - چهل و چهار ساله تر از همیشه
روایتی است آهسته و آهسته از گذر روز ها

چند وقتی می شد، فکر کنم یک ماهی شاید، که با خودم فکر می کردم اگر تقدیر امان دهد: روزی من هم چهل و چهار ساله می شوم، هم سن و سال مادرم.
نگاهم می ایستد، منقلب می شوم.
از فردای چهل و چهار سالگی، من از مادرم پیر تر می شوم. زمان برای او ایستاده، او بر زمان ایستاده و چهل و چهار ساله تر از همیشه، مهربان و زیباست. حس عجیبی است. اضطرابی گنگ بر در می کوبد، روز سختی خواهد شد، چهل و چهار ساله شدن.

.................................................

روزنامه ی کیهان به رسم دیرپای بداخلاقی هایش، من و دوستانم را نیز به بهانه ی مقاله ای منتشر شده، بی نصیب نگذاشت. بنا بر نوشتن از سیاست و تکاپوی این چند وقت ندارم اما بهتر است ذهن را رها کرد، موسیقی گوش داد، صدایش را بلند تر کرد، شعر خواند...


برای خالی گلدان ها
که هیچ گلی را ندیده اند.
و هیچ عطری را
چه می توانم گفت
من هرچه از شکوفه بگویم
و هر چه از شکفتن
گل های پیرهنم را
هر چه نشان دهم
وقتی که باغ
بیرون از بهار ایستاده
چه می توانم گفت
شاید برای خالی گلدان ها امروز
چند شاخه گل مصنوعی
باشد.

(رنگ و سایه ها، مجموعه شعرمهدی مظفری ساوجی، برای خالی گلدان ها، ص 44-45)

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 1:57  توسط نوید  |