قصد کرده ستند اين گلپاره ها
که بپوشانند خورشيد تو را
در دل که لعل ها دلال توست
باغ ها از خنده مالامال توست
نوشتن براي داستاني که يک سويش پيامبر است و سوي ديگرش سوداي چند انسان بي مايه کار سختي است . توان هضم اين حماقت و ناسپاسي ، دشوار و مدح آن انسان هميشگي : دشوار تر . بي ترديد باور اين بي آبرويي ممکن نيست که البته تکرار گاه به گاه اين بي شرمي از باور ناپذيريش نمي کاهد ، ابدا ...
اين زخم بر آزادي است حال در هر جاي اين زمين ، اين زخم بر باور هايي است که تنديسش محمد است ، اين زخم بر پيکر ماست ، بر زمانه ي ما .
اين شور بختي ماست ، در ميانه ي آتشي ايستاده ايم که ناآگاهي و بي مروتي جانش مي دهد و غيرت خرد رميده ي ما دمش . کاش مي شد سزاوار پيامبر و خاندان پاکش بر اين بي شرمي تاخت و دليري کرد ، گاهي تصور مي کنم سکوت شايسته تر است .
اين بام دو سو دارد به مانند هميشه و ما تاويل هميشگي سقوط از اين بام .
" تو را دوست دارم با آن گنبد سبز وقتي از خاک بقيع تماشايت مي کنم .
کبوتر هايت هنوز با خاطره هايم هم پروازند ، چقدر تنها هستي حتي در سرزمينت ، خانه ات و چقدر تنها تر ، امروز ، در تمام اين زمين . شيفته ي تو بودن ، شيفتگي ابدي ماست براي ديدن روزهايي که گاه خوابشان را مي بينيم ،
پيامبر ، ديدن اين روزگار کمي سخت است . سخت تر اينجاست که در عبور از اين طعنه ها و توهين ها و بي حرمتي هاي روا داشته به تو بايد به نظاره ي خشم اعتراضي نشست که نامت را تداعي نمي کند . بيش از آنکه در ستايشت کلمه اي نوشته شود ، حرفي زده شود ، گفتگويي شکل بگيرد ، آتشي روشن مي شود ، ديواري خراب مي شود و ....
سوختن و کشتن و بردن التيام خاطر رنجور ماست اما در انتخاب خود با پيامبر کمي خودخواهي کرده ايم . پيامبر ؛ تو هنوز تنهايي ، در تمام اين زمين .
شايد روزي شايسته ي نامت باشيم ، شايسته ي خاندان پر فروغت اي پيام آور کلمه . "
در ايران يک سال و اندي گذشته و درايران اين چند دهه ، گاه خروش غيرت مذهبي کوچه ها را در مي نوردد در خشم به آن رخداد و يا اين اتفاق . اما در مقام يک شهروند ، پرسشهايي آزارم مي دهد و بهانه ي اين نوشته همين پرسش هاي عريانند .
مي خواهم کمي درباره فراگيري اين غيرت مذهبي بنويسم . پيش از آنکه درباره ي رخداد محکوم پلي تکنيک صحبت کنم مايلم تا کمي به عقب تر باز گرديم و پيرامون اهانت آن نشريه ي نه چندان مشهور دانمارکي به ساحت حضرت نبي ، اندکي خاطراتمان را مرور کنيم . واکنش ها بيش از حد تصور ، جامعه مسلمانان را فرا گرفت از جنوب شرق آسيا تا خاورميانه ي هميشه آبستن .
در قياس نوع واکنش جامعه ي ايراني با ملت هاي ديگر مسلمان بايد چند الگو را شناخت .
يکم : الگوي اعتراضي بنيادگرايان غير شيعي که عمدتا نمونه هاي آن را در ايالاتي از پاکستان و جغرافياي تحت نفوذ وهابيون بايد ديد . اعتراضي سرشار از خشونت و فرياد که تصاوير دلخواه رسانه ها را شکل مي دهند . خشونتي که بي ترديد جاي تقبيح اهانت به حضرت رسول در نگاه مخاطب غير مسلمان را تنگ مي کند . اشتراک اين جريانات مذهبي در ناهمساني با دولت هاي متبوعشان است .
دوم : الگوي اعتراضي مسلمانان ترکيه که آهنگي پر دوام تر و صورتي مقبول تر داشت .
اين روزها ترکيه با آن کلاف سر در گم دموکراسي و تمرکز نابجاي قدرت روزگار بسر ميکند اما هرگز جريان هاي مذهبي در معادلات گم نخواهند شد چون اصالت خود را مديون جامعه مدني در حال رشد ترکيه هستند و به ديگر سخن : جريان سياست ورزي اسلام گرايان ترکيه يک جريان مدني است . جمعيت ميليوني معترضان در ترکيه با سيمايي امروزين و با حفظ آداب اعتراض مدني قابل احترام بود و هست .
تميز دادن اين دو الگو از هم و توجه به اين نکته که هر دو تقبيح گرند و معترض باعث شگفتي ما نيز بود چه رسد به غير مسلمانان نظاره گر .
تاخير جامعه ايراني در اعتراضي واضح به اين رخداد و جلو بودن ساختار دولت در ملامت اين حرمت شکني اين گمانه را در بر داشت که غيرت اجتماع ايراني در قامت ادبيات ديپلماتيک و شعاري ظهور کرده و نه چيزي افزون تر .
در روزهاي اوج گرفتن اعتراض ، تحرکاتي در ايران نيز شکل مي گيرد و گونه ي اين اعتراضات بسيار شبيه به هم اند. يا از مکان برگزاري نماز جمعه آغاز مي شوند و يا ترکيبي ثابت از چند تشکل دانشجويي در مقابل اين سفارت و آن کنسولگريند .
در ايران هرگز شاهد جرياني فراگير مشابه آنچه در ترکيه رخ مي دهد نيستيم ( حداقل به زعم اين حقير ) و حالا شايد پاسخ ، ساده تر باشد .
صورت اين اعتراضات نيز در رقابت با ديگر معترضان ، راديکال تر مي شد و نهايت شيفتگي به حضرت رسول با فتح سفارتخانه ي از قبل تخليه شده برابري مي کرد . جايي خواندم که جواني در مصاحبه با خبرگزاري نيمه دولتي عنوان مي کرد که : از ديوار سفارت به داخل رفتيم و متاسفانه ! کسي در آن نبود . اين گويش مبتذل نمي تواند و نبايد مدافع پيامبر اخلاق و رحمت باشد .
اين آب بر آتش توهين نبود اگر خود آتشي افزون نباشد . به قول دکتر سروش :
چه به آتش آزادي، چه به آتش غيرت .
گويي غيرت و حميت ديني نيز دولتي شده است . آن هنگام حرمت رسول را پاس داشته ايم که از درد و نابساماني زمانه در خياباني حتي با سکوت بايستيم اما شمارمان به عدد نباشد . او پيامبر انسان ها بود نه انگيزه ي ماجراجويي ما .
غير فراگير بودن اين اعتراضات زماني عريان تر مي شود که با قائله ي سوالات وزارتي آموزش و پرورش در آزمون فرهنگيان روبرو شويم . داستاني که با يک عذرخواهي تمام مي شود و حتي سرو صدايش با بلواي فرار جزايري از ايران قابل مقايسه هم نمي شود تا آنجاکه شايبه هايي را نيز مطرح مي کند .
اين بار اين توهين خود عاملي دولتي دارد و از هيچ کفن پوش و ... خبري نيست گويي معترضان جوان ما تنها به در سفارت خو گرفته اند و نه به در ساختمان وزارت آموزش و پرورش . خطيب جمعه تهران ( آيت الله احمد خاتمي ) در جملاتي سرشار از عصبانيت آناني را تقبيح ميکند که دوست دارند بدانند چرا نبايد اعتراض کرد . اين خطيب جمعه که بعدها در متني مورد تمجيد و ثناي بانو فاطمه ي رجبي قرار مي گيرد مقوله توهين را منفک از توهين کننده نمي داند و به اصلاح طلبان يادآوري مي کند که شما بر خلاف مديران امروز آدم هاي خوبي نبوديد .
بدون شک اين يک انحراف موضوعي است که فحش را رها کنيم و به مصدرش بپردازيم و نتيجه بگيريم که توهين به ساحت مقدس نبي ، زماني حزن آور است و مايه ي عصبيت که ديگران در مصدر توهين باشند و نه آناني که ...
در آن خطبه ي معروف ، عذر خواهي وزير و بازداشت و آزادي طراح سوال و چند اتفاق کوچک ديگر براي اين رخداد کافي معرفي مي شود .
حال در دانشگاه پلي تکنيک نيز اوضاع بر اين قرار است . متني همسان با چهار لوگوي متفاوت توزيع مي شود سرشار از توهين به ساحت حضرت رسول و خاندان مطهرش . مگر پنداشت جعلي بودن اين موضوع چقدر سخت بود که رسانه هايي نزديک به دولت اينقدر زود از هول حليم در ديگ افتادند . و چقدر سبوعيت مي خواهد اينگونه زمينه سازي براي تشنج . بهانه اي ساده تر از توهين به حضرت رسول نبود ؟ يعني اينقدر حرمت بر باد رفته که توهين بشود و جعل بکنند و عده اي هم صبح نشده داد اخراج و انقلاب فرهنگي دوباره سر بدهند .
معاون وزير علوم هم بگويد که توهين کنندگان به حضرت نبي همان برهم زنندگان سخنراني احمدي نژادند و معلوم هم نباشد از اين قياس مي خواهد به کدام گزاره منطقي برسد و راحت هم بگويد مديرمسئولان نشريات دروغ مي گويند .حداقل کمي حرمت پيامبر نگاه داريم اگر اتفاقي هم افتاده کمي سوگوار اين بي شرمي باشيم تا آرزومند اخراج اين و آن .
کمي به خود اعتراض کنيم که آتش غيرتمان با نيات و تصميم اين و آن زياد و کم مي شود . کمي به خود اعتراض کنيم . چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است ، شنيده ايم ديگر ... ؟
حداقل ارزش ها و آيين هايمان را دولتي نکنيم که اين آفتي بزرگ است . اين خود مايه ي سرافکندگي است که تقبيح اهانت به رسول را منوط کنيم به اينکه توهين را خودي کرده و يا غير خودي .
باور کنيد بر اين باور بوديم که موضوع اهانت به پيامبر را نبايد وجه المصالحه ي يک بازي سياسي کرد اما شايد اين چند خط بدون آنکه از آن سوالات مضحک وزارت آموزش پرورش چيزي بروز دهد تلنگري باشد براي دوستاني که بي مدعا و بي انتظار از توهين رنج مي کشند حال هم سو با من و يا مخالف . کمي فکر کنيم اگر روزي محافل وهابي در همسايگي ما آتش غيرتشان را در اعتراض به همين توهين هاي باب شده در ايران نشانه روند چه بر سر اين انسجام اسلامي در تهديد خواهد آمد ؟ چه بر سر کيان اجتماع شيعي ؟ راه براي فتنه بسيار است ... "خرابي از حد گذشته اخوي " .
( لئن بسطت الي يدک لتقتلني ما انا بباسط يدي اليک لاقتلک اني اخاف الله رب العالمين )
قرآن کريم ، مائده ، آيه ي 28